خانه

تماس با ما

مدیتیشن

کاربرد ها

رازها

راهنمایی

اخبار

دانلود

جستجو 

 
 

 

کاربردهای مدیتیشن >> مدیتیشن درمانی

MEDITATION THERAPY

در این بخش دید متافیزیک به بیماری داشته و به زبان ساده پرده از رازها بر میداریم و شگرد مدیتیشن را در درمان و سلامتی بررسی میکنیم.

با توجه به توضیحاتی که در بخشهای قبلی داده شد تغییراتی که در مسیر مدیتیشن یا مراقبه اتفاق میافتد از ارتعاشات روحی شروع شده و تأثیرات آن در ذهن و کالبد فرد تجلی پیدا میکند، و این تصفیه ذهنی - جسمی شامل بعد درمانی مدیتیشن میباشد.

از یک دید کلی و متافیزیک بیماریها را به دو دسته میتوان تقسیم کرد: ذهنی و جسمی. تفکیک بین آنها کار سختی است، بیماریهای ذهنی یا همان روانی در جسم فرد تأثیرات خود را گذاشته و بالعکس بیماریهای جسمی نیز تأثیرات خود را در روان فرد منعکس میکند و پل ارتباطی بین این دو رشته اعصاب فرد میباشد.

انسان بخشی از طبیعت است و همه حالتها و اعمال او از نفس کشیدن و راه رفتن گرفته تا حتی پلک زدن مشمول قوانین جامع طبیعت یا سنتهای الهی میباشد چه برسد به اینکه ارگانیسم دچار مشکل شده و فرد بیمار شود، به عبارتی بیماری نشانه عدم هماهنگی فرد با طبیعت میباشد جز در موارد خاص که دلیل معنوی داشته و نشانه تغییر فرد میباشد.

بنابراین باید انرژی بلوکه شده روحی فرد بیدار شده و جریان داشته باشد و فرد را به هماهنگی با انرژی کیهانی رسانده و تعادل وجودی لازم ایجاد گردد. نتیجه ناهماهنگی فرد با طبیعت در فراروی ذهن خود را نشان میدهد، با بالا رفتن نوسانات ذهنی و شکل گیری مخرب ذهن ابتدا نظام ذهنی فرد به هم ریخته و به بسیاری از ناراحتی های روانی مثل انواع استرس، خشم، ترس، افسردگی و... دامن میرند بعد به موازات آن کم کم سیستم عصبی را تخریب کرده و باعث اختلالات عصبی در فرد میشود.

امواج منفی و مخرب ذهنی که نشانه بلوکه بندی یا قفلهای ذهنی میباشد با بدن همپوشانی داشته و به همراه سیستم عصبی باعث ضعف عمومی بدن و سیستم ایمنی شده و کارکرد طبیعی اندامها را مختل میکند. برعکس چنانکه بیماری ریشه ذهنی نداشته باشد و با عوامل محیطی مثل ویروس ایجاد شده باشد، به اصطلاح فیزیکی باشد به طریقی به ذهن تخریبی و چسبنده ربط پیدا میکند، چون به خاطر نفوذ ذهن بیمار در جسم، یک گره ذهنی با اندام یا ناحیه بیمار در بدن فرد ایجاد میشود و امواج منفی ذهن، اندام مربوطه را پوشش میدهد، در این صورت  شدت بیماری بیشتر شده و یا روند بهبود کند پیش میرود، تجربه در روانشناسی نیز نشان داده که ذهن سالم و مثبت گرا چقدر در روند درمان تأثیر داشته و برعکس ذهن ناامید و منفی باف روند درمان را راکد میکند.

تداخل جسم و ذهن به این شکل،  یک چرخه بیماری در ارگانیسم میسازد یعنی فرد در یک حلقه (جسمی - ذهنی) اسیر شده، بیماری تشدید میشود و این حلقه با رشته اعصاب به  جاهای دیگر بدن حرکت میکند به عبارتی بیماری شکل عوض میکند و فرد در مسیر درمان سردرگم میشود، این وضعیت باعث شکل گیری بسیاری از سندرمها در انسان معاصر و اپیدمی شدن آن شده است.

با این حساب عوارض ذهن تخریبی، ایجاد و شیوع بسیاری از بیماریها را توجیه میکند. عوارض فیزیکی ناشی از فشار ذهنی زیاد بوده از جمله در توان و تعادل سیستم عصبی، سیستم گوارشی و روده ها، کارکرد قلب، دستگاه تنفسی و ناحیه کمر تأثیرات منفی خود را نشان میدهد که  ادامه این وضعیت متوسط عمر انسان معاصر را کم کرده است، امروزه شاهد رشد بسیاری از بیماریها به خصوص روانتنی و به تبع آن تولید و مصرف بسیاری از داروها  به خصوص شیمیایی در جوامع هستیم. سوای عوارضی که با مصرف داروها در فرد ایجاد میشود در بیشتر موارد بخشی از مشکل یا تمام آن موقتاً برطرف شده و یا روشهای درمانی به نوعی درمان علامتی هستند. نهایتاً رویکرد جامعه پزشکی به خصوص در بیماریهای روانتنی به زمینه عصبی بوده که عوارض و وابستگی دارویی در این بخش بیشتر بوده وبه نوعی تسکینی است.

مدیتیشن، مراقبه

به تعبیری میتوان رشد صعودی بیماری در جوامع و انسان امروزی را که از ریشه های خود جدا شده به موازات نزول عشق و معنویت و به تبع آن کیفیت روحی در طول دوران تا زندگی معاصر دانست. دعا، سکوت و ارامش ، ایمان قلبی و... تجاربی که خاص انسان طبیعت گرا بوده و روح فرد را بیدار نگه میدارد. 

اگر روش درمانی فقط به درمان فیزیکی و دارویی محدود بوده و هراندازه روی اعصاب و بدن فرد به کمک دارو یا حتی متدهای روانشناسی کار شود تأثیر اساسی در ریشه های ذهن جهشی یا تخریبی که از دید علوم پزشکی و روانپزشکی پنهان است نگذاشته و ذهن با ترفندهای خود به ساختن حلقه های بیماری ادامه میدهد. البته تضعیف بدن و اختلال کارکرد اندامها یا سیستم عصبی به خاطر فشارهای ذهنی یک آستانه و مرز بازگشتی دارد که در صورت عبور از این مرز با وجود بالانس ذهنی و بیرون آمدن بدن از پرس ذهنی هرچند بیماری پیشرفت نکرده و سندرم از بین خواهد رفت ولی بدن قدرت بازتوانی و بازگشتی به وضعیت اول و سالم خود را از دست میدهد یا کمی برگشت پذیر خواهد بود. برای ذهن بیمار هم راه بازگشتی اساسی به کمک علم روانشناسی وجود ندارد جز ساختار شکنی ذهن و هدایت فرد به طیف بی ذهنی به کمک سیستمهای فراذهنی و روحی.

برای بدن بازگشت ناپذیر نیز به کمک علوم متافیزیک راهی وجود دارد در این شرایط است که قدرت انرژی درمانی مطرح میشود که امروزه بحث آن داغ شده  و به شکل حتی نادرست هم تعلیم داده میشود، فوکوس انرژی کیهانی در بدن بیمار حیات و شادابی را در صورتی که مانعی معنوی در کار نباشد به ناحیه بیمار در بدن فرد بازمیگرداند. مثال روشن این قضیه شفای بیماران از کانالهای معنوی میباشد که نمونه های زیادی را شاهد بوده ایم.

این شرایط، خلأ و نیاز انسان سردرگم امروزی به ابزارها و روشهای درمانی روحی از جمله مدیتیشن را نشان میدهد. تکنیکهای درمانی در متافیزیک روشهای کاملی هستند ودر صورت نیاز باید در کنار روشهای فیزیکی و دارویی اعمال شده تا جایگاه خود را پیدا کند. با توضیحات فوق اهمیت مدیتیشن در درمان انواع بیماریها یا "مدیتیشن تراپی" مطرح میشود. مدیتیشن همزمان با شروع جریان انرژی روحی در فرد، آگاهی فرد را از جنس ذهنی به فراذهنی تغییر میدهد یعنی فرد به کمک خود روحی از خود ذهنی جدا شده و آگاهی خالص یا بی ذهنی را تجربه میکند این کندن از ذهن به ذهن بیمار فرصت ترمیم و بازتوانی را میدهد که همراه با قالب شکنی و پایین آمدن نوسانات ذهنی بوده و کل ذهن را زیرو رو کرده و آن را از وضعیت تخریبی درمیاورد و با شکستن قفلهای ذهنی بدن نیز از پرس ذهنی آزاد شده و شروع به بازتوانی خود میکند. البته این مسیر حساس بوده و باید با ایمان، صبر و تلاش منظم و زیر نظر استاد آگاه انجام گیرد تا مدیتیشن اصولی تعلیم داده شود در غیر اینصورت ممکن است نه تنها جواب نگرفته بلکه عوارضی برای فرد داشته باشد.

 

استفاده از مطالب با قید نام و لینک به منبع بلامانع میباشد. باتشکر

 

رفتن به اول صفحه